تبليغاتX
عرفان و عرفا

عرفان و عرفا

یا امیرالمومنین روحی فداک

فردا یعنی جمعه ساعت یازده ظهر ان شا الله حرکت میکنم به سمت خوزستان.

یه آب و هوایی عوض کنم شدیدا لازمه

توی این یکی دو روز با یه نفر بحث و جدل داشتم

واقعا حس میکنم روحم رو نجس کرد !

التماس دعا


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 1:15  توسط سالک الی الله  | 

درود

سی و پنج روز از بازگشت دوباره ی من گذشت

خدا رو شکر گناهان رو خیلی کم کردم

اما کماکان خطورات ذهنیم زیاده

اوایل از این راه چیزی نمیدونستم و اون رو محدود به نماز و روزه و این حرفا میدونستم ولی الان به این نتیجه رسیدم که تا مراقبه ی شدید فکری انجام ندم کارهام فایده ای نداره.

به خدا گفتنش ساده است مراقبه ی فکر خیلی سخته.

نماز ها هم در کمال بی توجهی خونده میشه.

امیدواریم به خدا

نمیدونم از کی میخوام مراقبه فکری رو شروع کنم فکر کنم از شروع سال نو شروع خوبی باشه.

به امید ظهور


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 17:52  توسط سالک الی الله  | 

درود

روزها هم خیلی تند میگذره

یه یاس خفیف تو وجودم هست

به دلیل وجود مشکلات

اما درس درس درس درس

بزرگترین معضل من

خدا رو شکر حافظه خوبی دارم که با این که درس نمیخونم اصلا ولی معدلم خوبه!!!

دهنم سرویسه خلاصه

ولی یه سری نشانه ها دیدم این روزا

امیدواریم به خدا

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 4:5  توسط سالک الی الله  | 

درود

خدا رو شکر بیست روزه که بزرگترین گناهی رو که بهش عادت کرده بودم رو کنار گذاشتم.

این بزرگترین دستاورده این روزها بوده.

در ضمن بنا به دلیلی هر چی اندوخته داشتیم و در واقع یعنی هر چقدر روزه مستحب گرفته بودم پرید!!!

یعنی همون یه ذره توشه هم از کف رفت.

صفر کیلومتر شدم باز!

ان شا الله از فردا قراره یه سرعتی به کارم بدم نماز شب رو شروع کنم.

راستش یه خورده نمازهامو دیر وقت میخونم ولی خدا رو شکر تا حالا به جز یکی دو مورد اونم نماز صبح و وقتی که مریض بودم پیش نیومده که نمازم قضا شه.

این ایام عزیز هم تسلیت باد

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 3:34  توسط سالک الی الله  | 

درود

دیگه از بس بی حوصله شدم سه روز یه بار آپ میکنم

خطورات ذهنیم رو کم کردم خدا رو شکر!

یه خورده بهتر شده وضعیتم

خواب هم ندیدم چند وقته

کسی هم سری نمیزنه نظری فحشی چیزی بده




خبر ها و حرف و حدیث های زیادی زده میشه

ظاهرا یه خبراییه!!

خیلی بدم میاد از دنیا

دارم باز گوشه نشین میشم

حیدر کرار نی ام،خانه نشینم ولی

                                   جان به فدای جگر سوخته ات یا علی.

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 0:58  توسط سالک الی الله  | 

درود

عجب زندگی ای شده

خطورات ذهنیم وحشتناک بالاست!

نمازها رو هم آخر وقت و بی دقت میخونم!

هیچ دردی بدتر از بی آبرویی نیست!

هر جا که رفتیم بی آبرو و انگشت نما شدیم!!!

از الطاف پدر بزرگواره این بی آبرویی.

گاو پیشانی سفید که میگن ماییم.

من که دنده بیخیالیم تا حدودی کوکه ولی این خواهر و برادرهای بدبختم چه گناهی کردند که باید با بی آبرویی که از پدر به ارث میبرن تا آخر عمر انگشت نما باشند؟

خدایا شکرت

گاهی توی کارات در حیرت میمونم!

اصلا هم دلیلش رو نمیفهمم

ببخش اگر گاهی شکایت میکنم و ناشکر میشم

سعی میکنم نا شکری نکنم

با این بی آبرویی ها و مشکلات خیلی زیادی که بوجود اومده باز هم شکرت

تو جای حق نشستی

من گناه کار رو ببخش

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 2:14  توسط سالک الی الله  | 

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند/ آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی/ باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

معشوق چون نقاب ز رخ در نمی کشد/هرکس حکایتی به تصور چرا کنند

چون حسن عاقب نه به رندی و زاهدیست/آن به که کار خود به عنایت رها کنند

بی معرفت مباش که در من یزید عشق /اهل نظر معامله با آشنا کنند

حالی درون پرده بسی فتنه می رود/ تا آن زمان که برافتد چه ها کنند

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار/ صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند

می خور که صد گناه زاغیار در حجاب/ بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم/ ترسم برادران غیورش قبا کنند

بگذر به کوی میکده تا زمره حضور/ اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند

پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان/ خیر نهان برای رضای خدا کنند

حافظ دوام وصل میسر نمی شود

شاهان کم التفات به حال گدا کنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 0:41  توسط سالک الی الله  | 

درود

اوهوم

این روزا هم میگذره

در آن واحد در یک شب هزار تا خواب میبینم

خواب دیدم بارون میباره

تعبیرش خوبه

خدا رو شکر

خطورات ذهنیم وحشتناک زیاد شده

باید برطرفش کنم کامل

نمازا رو هم واسه رفع تکلیف میخونم

یعنی در واقع دور شدم!

ان شا الله همین روزا یه شدتی به کارم میدم

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 2:12  توسط سالک الی الله  | 

ما معتقديم كه عشق سرخواهد زد بر پشت ستم كسي تبر خواهد زد
سوگند به هر چهار آيه نور
سوگند به زخمهاي سر شار غرور
آخرشب سرد ما سحر مي گردد
آشوب جهان فتنه سر مي گردد
چشمان زمين ز عشق تر مي گردد
مهدي به ميان شيعه بر مي گردد
تفسير بلند ذوالفقار است اين مرد
انگار بهار در بهار است اين مرد
با تيغ حسين در نيام آمده است
انگار علي به انتقام آمده است
اي سيد سبز پوش من يا مولا
اي مرد علم به دوش من يا مولا
برگرد هنوز بي قرارت هستند
يك عده عجب در انتظارت هستند
آن مرد كه بوي سبز باران مي داد
آن پير كه روح بر جماران مي داد
مي گفت كه عاقبت كسي مي آيد
از نسل علي دادرسي مي آيد
اما تو نيامدي بهارانم رفت
افسوس دگر پير جمارانم رفت
طفلان نجيب بيشه ها شير شدند
مردان غريب جبهه ها پير شدند
يك عده به ذكر توبه تطهير شدند
يك عده ز دوريت زمين گير شدند
برگرد كه بر بهارمان مي خندند
يك عده به انتظارمان مي خندند
دستان سياهي كه به خون آلوده است
گويند كه انتظارتان بيهوده است
افسوس كسي نيست بيا داد برس
اي صاحب ذوالفقار به فرياد برس
امواج دلت آبي درياي غريب
غربت كده ات كجاست مولاي غريب
غربت كده اي كه بوي دريا دارد
صد خاطره از غربت زهرا دارد
برگرد علي چشم به راه است هنوز
اسرار دلش در دل چاه است هنوز
آن چاه پراز ستاره را پيدا كن
آن سينه پاره پاره را پيدا كن
برگرد كه بر بهارمان مي خندند
يك عده به انتظارمان مي خندند
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 12:49  توسط سالک الی الله  | 

درود

این دو روز هم گذشت

خیلی سوت و کور شده

دوستان همه بی وفا شدند به ما سر نمیزنند و نظر نمیدند

این سه پست آخر اصلا" نظر نداره [ناراحت].

دو شبه همش دارم از شب تا صبح با یه سری آدما توی خواب زندگی میکنم!!

اولیش دیشب بود با پسر عموی مادرم

شب تا صبح باهاش حرف زدم و گفتیم و خندیدیم!

امروز ظهر هم حدود سه ساعت همون ماجرا تکرار شد منتها با یکی از دوستای بابام که خیلی باهاش صمیمی بودم ولی حدود دو ساله ازش بی خبرم!

البته با شکم پر خوابیدم یحتمل واسه اینه که از این خوابا میبینم!

توی خواب زن نگرفته بهم بچه دادن[نیشخند]

گفتن این بچه ی توهه

منم واسه اولین بار میرم که کودک چهار پنج ساله ام رو ببینم!

یه بچه ی فوق العاده زیبا!

واقعا فرشته

صورت به قدری سفید بود که وقتی نگاش کردم چشمام درد گرفت!!!

چشماش هم رنگی بود

یه نورانیتی هم توی چهره اش بود.

تعبیرش نوشته کودک زیبا در خواب فرشته است!!!

من که نفهمیدم مفهومش رو.

امروز هم مادر گرامی واسم تخت خواب خرید

زنگ زد گفت گرفتم دارم میارم گفتم ببر بده پس نمیخوام

مولای من حضرت امیر(ع) با اون عظمت روی زمین میخوابید

این باعث شد که تخت نخرم

مادر هم هر چی اصرار کرد که چرا نمیخوای نگفتم.

امروز هم اولین داغ رو دستم به دلیل خطورات ذهنی بیش از حد خورد.

لعنت به شیطان

فردا هم که اربعینه

اگر اون با لغزش نمیکردم الان روز سی ام پاکیم بود.

خدایا به امید تو

التماس دعا



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 0:20  توسط سالک الی الله  |